تاثیر ذهنی‌سازی در تعاملات اجتماعی

۶:۵۹ ق.ظ ۰۷/مهر/۱۳۹۹
قسمتی از شعر هوشنگ ابتهاج را هدیه‌ می‌کنم به دل‌های شما.

چقدر من انسان شریفی چون او را دوست می‌دارم.

چه فكر مي‌كني

كه بادبان شكسته، زورق به گل نشسته‌اي است زندگي
در اين خراب ريخته
كه رنگ عافيت از او گريخته
به بن رسيده ، راه بسته اي‌ست زندگي
چه سهمناك بود سيل حادثه
كه همچو اژدها دهان گشود
زمين و آسمان ز هم گسيخت
ستاره خوشه خوشه ريخت
و آفتاب
در كبود دره ‌هاي آب  غرق شد
هوا بد است
تو با كدام باد مي‌روي
چه ابرتيره اي گرفته سينه تو را
كه با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمي‌شود
تو از هزاره هاي دور آمدي
در اين درازناي خون فشان
به هرقدم نشان نقش پاي توست
در اين درشت ناي ديو لاخ
زهر طرف طنين گامهاي ره‌گشاي توست
بلند و پست اين گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامه وفاي توست
به گوش بيستون هنوز
صداي تيشه‌هاي توست

خاطره‌بازی با دوستان کافه‌بازم

یک هفته‌ای است مدام قرار دوستی و خانوادگی برایم رقم خورده است. هفته پیش یکشنبه با دوستانم به کافه‌ای در خیابان کریمخان رفتیم. قرارمان از ساعت هشت شب شروع شد. انقدر کافه‌گردی شبانه برایم جالب است که نگو.

اصلا پاییز که شروع می‌شود و شب‌ها طولانی باید و باید به کافه‌ها رفت. و با عطر قهوه مست شد.

تمامی خستگی‌ها و فشارهای روزانه را رها کردم. سوار ماشین شدم. تا رسیدن به کافه آهنگ گوش کردم. رها و آسوده خیال.

آخرین باری که با این جمع به کافه رفتم حدود هشت ماه پیش بود. داشتم محاسبه می‌کردم آیا طی این هشت ماه تغییر مثبتی کرده‌ام؟

یک به یک مرور کردم و شاد شدم.

به کافه رسیدم. دوستانم کمی زودتر از من رسیده بودند. در ابتدا بعد از شش ماه قرنطینه، مانند از غار فرار‌کرده‌ای بودم که مدام نگران بودم و در حال براوردکردن این که چند نفر ماسک دارند و چقدر به هم نزدیک نشسته‌اند‌.

اکثر افرادی که در آن کافه بودند عین خیالشان نبود به جز من و دوستم کسی را ماسک‌زده ندیدم.

دلتنگی‌های آدمی را باد ترانه‌ای می‌خواند

چاق‌سلامتی شروع شد. از کار، درس و تغییرات زندگی‌هایمان گفتیم. بعد از کافه به خانه‌ی دوست دیگرمان که از فرط خستگی روزانه توان بیرون‌آمدن از خانه را نداشت رفتیم. انگار باید چهار نفری‌های خاطره‌انگیز دوران دانشجویی دوباره تکمیل می‌شد و گرنه آن جمع یک چیزی کم داشت‌.

تا ساعت یک و نیم بامداد با هم حرف زدیم. از مرور خاطرات بگیر تا بررسی اهدافمان و تجزیه و تحلیل رفتار‌هایمان.

این جمع را بسیار دوست دارم دوستان سختی‌ها و سنگ صبور روزگار‌ان دشوارم هستند.

رک و راستند و به قدری از آنها آموخته‌ام که مرورشان هم برایم شادی به ارمغان می‌آورد.

در آن مهمانی یکی از دوستانم نکته‌ای را به من گوشزد کرد. مانند  دورهمی پیشین همین جمع انگار به برق دویست و بیست ولت وصلم کرد. این بشر بگویم نابغه‌است کم گفته‌ام. به قدری ظریف من را با بعدی از شخصیتم آشنا کرد که انگار بعد از اینکه دوزاری‌ام افتاد تازه تماس با دنیای اطرافم واضح‌تر و آگاهانه‌تر اتفاق افتاد.

بعد از آن قرار دوستی در کافه به دو جاب دیگر جهت مهمانی دعوت شدم. یکی را نرفتم و بعد خبر کرونا‌گرفتن میزبان را شنیدم. و حکمت نرفتنم را فهمیدم. اما الان هم دو روز است که در خانه‌ی یکی از نزدیکانم مهمانم. در مهمانی هستم و بسیار خوشحالم.

حس و حالم بعد از دیدار دوستان

انقدر خوشحالم که فکر می‌کنم باید پرواز کنم. من اصلا هیچ‌چیز بدی در عالم نمی‌بینم سراسر خوبی و قشنگی است. حتی تلخی هم گاهی لازمه زندگی‌ست. باید یکم روی کارها منظم‌تر کار کنم. دلم سفر و جنگل می‌خواهد.

آبشاری باشد و صدای پرندگان.

چقدر دنیا عجیب و غریب است. این بیماری عجیب زندگی انسان‌ها را دگرگون کرد.

دلم می‌خواهد نویسنده شوم. اما نویسندگی قواعد خاص خودش را دارد دیروز که نوشتم. و دوستانم گفتند چندین بار خواندند خیلی خیلی خوشحال شدم.

دلم می‌خواهد بروم و در پارکی و فقط بنویسم.

نظرت چیست؟!

من هم همین فکر را دارم که بروم و بنویسم،

قصیده‌ی رهایی را

هوای عشق تازه را بنویسم و توصیف کنم.

دست‌هایم را قایق ‌کنم تا بتوانم تو را به هر جایی در این دریای مواج که بخواهم ببرم.

نشاط‌آور است، جمعی که تو را تکان‌می‌دهد آن جمع ارزش بودن و ادامه‌داشتن را دارد.

به نظر شما معیار دورهمی‌ها و جمع‌های دوستانه چیست؟

بسیار زمان‌ها ما دور هم جمع می‌شویم اما احساس خوبی پس از آن دورهمی نداریم.

من فهمیدم مهارتی وجود دارد به نام ذهنی‌سازی. که توانایی افراد در درک حالت‌های ذهنی طرف مقابل است. اینکه بتوانیم باورها، احساسات و عواطف طرف مقابل را درک کنیم. بنابراین توانمندی در مهارت ذهنی‌سازی در پیش‌بینی رفتارهای طرف مقابل نیز کمک می‌کند. من متوجه شدم در انتخاب دورهمی‌هایم باید این نکته را درنظر داشته باشم که افرادی را برای تعاملات اجتماعی خود انتخاب کنم که مهارت ذهنی‌سازی در آنها قوی باشد.

حتی دانشمندان علوم اعصاب پی‌برده‌اند مناطقی از مغز اختصاصا در مورد ذهنی‌سازی فعال می‌شود.

حتی درمان مبتنی بر ذهنی‌سازی خصوصا برای افراد دارای اختلال مرزی به کار برده می‌شود.

به راستی اگر در کل جامعه این مهارت آموزش داده شود چقدر دلپذیر می‌شود. اینکه من بتوانم حالات ذهنی دوستم، همسرم، همسایه‌ام و کارمندم را درک کنم. اینکه عواطف و احساسات و باور‌های طرف مقابلم را درک کنم و بپذیرم. بماند که چقدر این توانایی در ایجاد دلبستگی‌های ایمن کمک می‌کند.

و چقدر به این فکر می‌کنم که اگر این مهارت را در خودمان افزایش دهیم، به درک و پذیرش متقابل از عواطف، احساسات و باورهای یکدیگر برسیم چقدر می‌تواند در بهبود روابط اجتماعی، فردی و کسب آرامش کمک کند. فکر می‌کنم این سخن دکتر علی شریعتی درست است:

دو بیگانه ی همدرد

از دو خویشِ بیدرد

با هم نزدیک ترند . . .

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز