نامه هم خود ماجراجویی‌ست

۱۰:۲۵ ب.ظ ۲۹/مهر/۱۳۹۹

این نامه‌ی خودت است بازش کن!

سلام عزیز دلم،
این نوشته و نامه را برای تو می‌نویسم. خود خودت.
امروز دومین روز از چالش نویسندگی گروه بیتا جان بود.

از سر کار برگشتم و خواستم تمام تمرکزم را بر روی این بگذارم تا در مورد ماجراجویی‌درمانی بنویسم اما راستش را بخواهی حالش را نداشتم.
خیلی خیلی فکر کردم که چی بنویسم.

یادم آمد دیشب با یک ذوقی گفتی زهرا جان نوشته‌ی دیروزت را خواندم و مخاطب خاص داشت و آن هم هدی جان بود.
تمام حس و حالت یک آن توی روح و جانم آمد. و جرقه‌ای شد تا امشب را برای خود خودت بنویسم. اصلا تمام ذوق و شوق نوشتن و به قلم‌درآوردن احساسم برگشت تا برایت بنویسم.

مریم عزیزم قشنگ زیبای من، نمی‌دانم که این چه حکمتی‌ست که باید دو نوشته‌ی اولم در چالش سی روزه تیممان را به دو عزیزی اختصاص بدهم که به قول خودشان بیماری‌ای همچون مهمان‌ناخوانده به زندگی‌شان آمده است.
اما آنها با بیماری خود رفیق شده‌اند و حتی آن را مهمان زندگی خود می‌دانند.
مهمان ناخوانده همین است رنج و درد و زحمات بسیاری را به آدم وارد می‌کند. اما برکاتی هم با خود می‌آورد. شهامت شما و نوع دید شما به زندگی برایم ستودنی و ارزشمند است.
اینکه در این میان دنبال معنا‌های زندگی خود رفته‌اید و زندگی خود را با آنها معنابخش کرده‌اید برایم جالب است.

خاطره‌بازی های من

مریم جان نازنینم، من الان در حال گوش‌دادن به صدای ملکوتی هایده جانم در آهنگ سوغاتی هستم.

بهت گفته بودم؟!
من یک توهم خودهایده‌پنداری فجیعی دارم! به قدری این توهم گاهی بالا گرفته‌است که حتی  قل‌خوردن مخاطبینم روی زمین هم مرا به خودم نیاورده است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که چقدر این توهم من شدید است.

 خصوصا آنجایی از ترانه که می‌گوید:” نه من تو رو واسه خودم، نه از سر هوس می‌خوام. عمر دوباره‌ی منی.
تو رو واسه نفس می‌خوااااام”

راستی امشب رفتم سایتت را مروری کردم. داستان دخترک را دوست داشتم. نمی‌دانم چرا تصویر بالا خیلی شبیه دخترک داستانت را تداعی می‌کند. می‌دانستی؟! داستان‌های زیبایی می‌نویسی مریم جانم.

مقاله‌ی امشبت که در مورد کنکاشی در معنی داستان و زیبایی‌شناسیداستان بود هم بسیار تخصصی بود و از واژه‌ها نوشته بودی ….
نمی‌دانم چه شعرهایی دوست داری. اما این شعر از احمدرضا احمدی را برایت می‌نویسم و تقدیمت می‌کنم:

“مرا نکاوید
مرا بکارید

اکنون بذری درستکار گشته‌ام
مرا بر الوارهای نور ببندید
از انگشتانم برای کودکان مداد رنگی بسازی

مرا نکاوید
واژه بودم زنجیر کلمات گشته‌ام
سخنی نوشتم که دیگران با آرامش بخوانند
من اکنون بذری درستکار گشته‌ام
مرا بکارید
در زمینی استوار جایم دهید
نه در جنگلی که در زیر سایه‌ی درختان معیوب باشم
جای من درکنار پنجره‌هاست.»

گل مریم زیبای من دلم می‌خواهد عمیق و عاشقانه به رویایی که در ذهن و دل وجانت می‌پرورانی و چند روز پیش گفتی دل بدهی و تمامش کنی.

یادت باشد اگر اولین نفری نبودم که برایش امضا‌ می‌کنی دست کم آخرین نفر هم نباشم.

برایت بهترین آرزوها را دارم و امشب را نوشتم فقط و فقط برای خودت.
دوستت دارم.

زهرا

8 پاسخ به “نامه هم خود ماجراجویی‌ست”

  1. Avatar بیتا کیهانی گفت:

    مرسی زهرا جان خیلی لذت بردم از اینهمه احساس درنوشته‌ات. شما عالی هستی دوست مهربانم

  2. Avatar مریم حسنلو گفت:

    وای زهرا جان، الان ذوق مرگ میشم.
    راستش به نظرم انرژی من و هدی جان در جمع گروهی شکل گرفته است. که در‌کنار هم دست روی دست گذاشتن و نردبانی ساختند برای پیشرفت یکدیگر

  3. Avatar مریم نیکومنش گفت:

    زهراجان لذت بردم از نوشته‌‌ی پر از احساست.
    موفق باشی دوست نازنینم❤❤❤❤

  4. Avatar تارا یاراحمدی گفت:

    مرسی که ماجراجوییت را با ما شریک شدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز